I know that once in love
You don’t think of the devil who’s inside
And maybe it will come one day
When you’ll feel safe and I won’t have the time
You hear what you wanna hear
Play it once I could disappear
Some rules to the game of me
Get it right for both of us
Just say what you wanna say
I’ve got it to give away
We both want to make it last
So keep your eyes on me
Your eyes on me
It’s not an illusion
That you’re the one
And I have fallen deep
I said it from the start
When we’re apart
You must only think of me
Temptation is all around
Take good care of what you found
That’s why when I turn around
You better keep
You better keep your eyes on me
No matter what you think I need
No matter what you once believed
If you’re mine
So you better say
No matter what you think of me
No it doesn’t really matter what you once believed
I wanna be the air you breathe
Yeah you better be everything you said you’d be
I’m gonna be your only one
We really can’t go on
No matter what you think of me
You better keep your eyes on me
You say that you want me
Open up your heart
Even if it’s hard
Say that you need me
Then let him know
Baby don’t put on a show
You say that you need me
Tell him how you feel
Let him know it’s real
And if you love me
Never turn your back
Gonna keep my eyes on there
Temptation is all around
Take good care of what you found
That’s why when I turn around
You better keep
You better keep your eyes on me
No matter what you think I need
No matter what you once believed
If you’re mine
So you better say
No matter what you think of me
No it doesn’t really matter what you once believed
I wanna be the air you breathe
Yeah you better be everything you said you’d be
I’m gonna be your only one
We really can’t go on
No matter what you think of me
You better keep your eyes on me
Your eyes on me
Your eyes on me
نوشته شده توسط من در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 10:32 موضوع | لینک ثابت
چند روز پیش این ایمیل رو برای دوستانم فوروارد کردم که یکی از دوستانم این جواب رو برام فرستاد که دلم نیومد نذارمش اینجا.اما ایمیل من این بود:
|
لطفا تا آخرش بخونید
|
و حالا این هم جواب ایمیلم:
می دونی چرا حاضر نیستیم بریم مسجد دعا کنیم؟
می دونی چرا وقت نداریم یا بهتر بگم حال نمی کنیم دعا کنیم؟
می دونی چرا خوندن یه آیه از قرآن واسمون خیلی وقت گیر؟
می دونی چرا واسه باور کردن کلام الهی باید تامل کنیم؟
می دونی چرا صد هزار تومن کمک واسمون زیاد؟
و هزارتا می دونی چرای دیگه .....؟
مسجد حاضر نیستیم بریم چون مسجد تو خونمونه(از طریق تلویزیون).جاها تغییر کرده مسجد نباید تو خونه من باشه! خونه باید خونه باشد، مسجد باید مسجد باشه!
ما وقت نداریم دعای کمیل بخونیم چون هر وقت تلویزیون و روشن می کنم داره این دعا رو می خونه و همه دارن گریه می کنن!!!!!!!!!!
کمک نمی کنیم چون پولمون بجای اینکه به مردم نیازمند داده بشه هدیه داده میشه واسه مردم فلسطین یا داده می شه به حماس. اگر هم خواستی کمک کنی که باید راه بیفتی تو خیابون ببینی کی مستحق!!!!!!
تو اینجا(ایران) از خدا سوءاستفاده می شه. هرکسی هر کاری می کنه بعدش می نویسه پای دین و ایمون این طبیعی که همه چی برعکس بشه.وقتی سیاستمدار ما هر کاری می کنه و بعد همشو می نویسه پای خدا و پیامبر و امام معلومه که از هرچی دین بیزار می شیم. معلومه که ترجیح می دیم مسابقه فوتبال منچستر و رئال مادرید نگاه کنیم تا بخوایم دعا کنیم این کاملا طبیعی.وقتی از هرآدمی شادی،هیجان،زندگی....گرفته بشه جاش بهشت و جهنم بذارن همین می شه.
به نظر من آدمی که این چیزا واسش خنده دار بجای خنده باید بشین فکر کنه چرا باید به این چیزا خندید این یه سیاست کثیف که دولت مردان یک کشور از اعتقادت و باورهای مذهبی مردم به نفع منافع شخصی سوءاستفاده بکنند البته لازم به ذکر است که این یکی از بهترین روشها برای حکومت بر مردم می باشد.
(محمد، خدایش حرفای این یارو خیلی اعصابم و خردکرد .مطمئنم یه شستشوی مغزی روش صورت گرفته. حالم از هرچی مردم احمق نادون کوته فکر ...بهم می خوره.)
نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت
Living is easy
With eyes closed
نوشته شده توسط من در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت
امشب از اون شبهایی است که اگه تا صبح هم بنویسم خسته نمیشم مگه اینکه چشمام منو یاری نکنه و روی هم بیاد.
دوست دارم امشب از بی وفایی ها بگم
از نا مردی ها
از دل مشغولی ها
از نا مهربونی ها
از دل نگرانی ها
نه....
اصلا دوست دارم امشب از خوبی ها بگم
از مردونگی ها
از مهربونی ها
از دوستی ها
نه ، شاید هیچ چیز امشب به اندازه دوست داشتن تو و فکر کردن به تو ، منو آروم نکنه. الان هیچ چی به اندازه عبادت تو برام کافی نیست. پس
خدایا تو مرا باش و کاری کن که من نیز برای تو باشم
نوشته شده توسط من در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟
نوشته شده توسط من در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY