امشب یهو دلم بدجوری گرفت. احساس تنهاییم در عرض یه چشم به هم زدن چند برابر شد. یه دفعه دلم بدجوری هوس هوس های ناجور کرده.
امشب هوس هوای برفی زده به سرم ...اونم از اون برفهایی که وقتی می باره سکوت محض همه جارو می گیره و فقط صدای غژ غژ پاهات سکوت اونو میشکنه.
امشب هوس نوشتن زده به سرم. کاری که یه مدت هست ازش دور شدم.
امشب هوس آرزو کردن های محال زده به سرم. دوست دارم فقط بشینم و خیال کنم.
امشب هوس دعا کردن فقط برای دیگران زده به سرم. دوست ندارم برای خودم دعا کنم.
امشب هوس کفر گفتن زده به سرم. دوست دارم که ...
امشب هوس گناه زده به سرم. دوست دارم گناه کنم و اصلا به عاقبتش هم فکر نکنم.
امشب از اون شبهایی هست که میخوام صبح نشه.
امشب از اون شبهایی هست که میخوام بعد از این همه هوس های بیهوده ، از خدا طلب بخشش کنم و به خاطر همه داده ها و نداده هاش از اون سپاسگذار باشم(با وجودیکه مطمئن هستم که خدا انسان رو برای خیالاتش و هوس های انجام ندادش بازخواست نمی کنه)
نوشته شده توسط من در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY