نميدونم از کجا بايد شروع کنم انقدر حرف براي گفتن دارم که اگه بخوام شروع کنم به گفتنشون تا صبح باید بنویسم. حتی طولانی ترین شب سال هم برای گفتن و نوشتن کوتاه ترینه!!!

بگذریم، نمی خوام توی این شب عزیز( البته شاید برای من عزیز باشه،شاید چون با تموم شدن امشب فصل من شروع میشه) حرفهای تکراری گذشته رو تکرار کنم.

 امشب از همون شب هایی هست که اگه این تن خاکی اجازه جولان میداد یک لحظه سر جام بند نبودم. حس امشبم انقدر قشنگ و آرومه که انگار تموم دنیا رو به من دادن. حس عجیبیه که فقط میشه حسش کرد و ازش لذت برد.............


 

نوشته شده توسط من در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت