|
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند |
|
پنهان خورید باده که تعزیر میکنند |
|
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند |
|
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند |
|
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز |
|
باطل در این خیال که اکسیر میکنند |
|
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید |
|
مشکل حکایتیست که تقریر میکنند |
|
ما از برون در شده مغرور صد فریب |
|
تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند |
|
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز |
|
این سالکان نگر که چه با پیر میکنند |
|
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید |
خوبان در این معامله تقصیر میکنند | |
|
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست |
|
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند |
|
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر |
|
کاین کارخانهایست که تغییر میکنند |
|
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب |
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند |
نوشته شده توسط من در شنبه بیستم مهر 1387 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت
I can give not what men call love
But wilt thou accept not
The worship the heart lifts above
And the heavens reject not
The desire of the moth for the star,
of the night for the morrow
The devotion to somthing afar,
from the sphere of sorrow
نوشته شده توسط من در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY