گفتي غزل بگو! چه بگويم؟ مجال کو؟
شيرين من براي غزل ، شور و حال کو؟
پرمي زند دلم به هواي غزل، ولي
گيرم هواي پر زدنم هست ، بال کو؟
گيرم به فال نيک بگيريم بهار را
چشم و دلي براي تماشا و فال کو؟
تقويم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ هاي سبز سر آغاز سال کو؟
رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند
حال سوال و حوصله قيل و قال کو؟
قيصر امين پور
نوشته شده توسط من در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت
هر کودک با این پیام به دنیا می آید که
خدا هنوز از انسان ناامید نشده است.
نوشته شده توسط من در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت
من با عشق آشنا شدم
و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟
هنگامی دستم را دراز کردم
که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبی نداشتم.
و هنگامی تشنه ی آتش شدم ،
که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....!
« دکتر علی شریعتی »
نوشته شده توسط من در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 20:54 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY