هنوز هم زمزمه تنهايي باران را بر لبانم تکرار مي کنم،
هنوز هم ميبينم که چطور مردم از باران گريزانند،
هنوز هم پيوند باران و دريا يادم هست،
هنوز هم در جستجوي دريا هستم،
هنوز هم با رود به دنبال دريا ميدوم،
هنوز هم در رويا خواب دريا را مي بينم،
هنوز هم در زمستان به دنبال لاله هاي وحشي مي گردم،
هنوز هم در خشکي به دنبال آبم،
هنوز هم بر روي زمين به فکر پرواز در اوجم،
هنوز هم افسوس پرواز را بر لب و حسرتش را در دل دارم،
هنوز هم بين ماندن و رفتن مردد مانده ام،
هنوز هم زمستان براي من زيباترين فصل است،
هنوز هم دلم براي پرندگان مي سوزد که لذتي از پرواز نمي برند،
هنوز هم دلتنگ بارانم و ميخواهم زير چتر باران باشم،
هنوز هم دلتنگ طلوع ماه و غروب خورشيد هستم،
هنوز هم دلتنگ ماهي درون تنگ هستم،
هنوز هم دلتنگ پرنده در قفس مانده هستم،
هنوز هم انتظاررا با صبوري سپري ميکنم،
هنوز هم براي من صداي پرنده موسيقي هزار پاره ايست که اورا زمزمه مي کند،
هنوز هم در کشاکش بودن يا نبودن حيرانم،
هنوز هم با واژه نميدانم کلنجار ميروم،
هنوز هم ....
در جستجوي او به دنبال توام....
نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY